مير تقي الدين كاشاني
96
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اى عقل پس پرده تماشايى تو * پيدايى تو پردهء زيبايى تو اى كاش ز چهره پرده يكسو فكنى * كز پرده به جان آمده شيدايى تو * * * اى هستى جمله پيش هستىّ تو محو * هستىست يكى ، ظهور آن چندين نحو خورشيد رخت به عكس خورشيد جهان * در ابر بود ظاهر و پنهان در صحو * * * از ظلمت راه حكمت و ذات جهات * ترسم نرسى به چشمهاى ز آتش ذات گر زندگى لم يزلى مىخواهى * از آتش عشق جو نه از آب حيات * * * اى كاش فتد سيل فنا در كويم * مفتوح شود درِ بلا بر رويم آزردهء صد الم شود هر مويم * شايد فكنى چشم ترحّم سويم * * * دل را به غم الفتى بود ديرينه * خو كرده به هم ، غم و دل اندر سينه اين زنگى ازين رنگ جدايى نكند * وين زنگ نمىرود ازين آيينه * * * با آنكه شب از غصّه دلم فرسايد * روزم همه آرزو كه شب كى آيد آزردهء روزگار را القصّه * روز دگر و شب دگر مىبايد * * * گه پيرو عقل دوربينم كردى * گه زاهد سجادهنشينم كردى آخر به خرابات نمودى را هم * رسواى همه روى زمينم كردى * * * گه غرّهء عقل نكتهگويم كردى * گه شيفتهء روى نكويم كردى فارغ كردى مرا ز هر وسوسهاى * ز آن باده كه آخر به سبويم كردى * * *